پیدا





امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

درخواست حذف اطلاعات

صبحیه یه سری پاشدم و دیدم انصاف نیست خواب روز تعطیلی رو از خودم دریغ کنم، حالا نه که روزای دیگه ساعت شیش صبح میرم اداره! بنابراین کتاب زدم بر بدن و باز خو دم اوووووف تا نزدیکای دو خو دما خو دممم،خلاصه یه صبونه زدیم بر بدن و با پیژامه مون کف خونه ولو بودیم دیدیم آیفونو ساعت نزدیک های چهار زدن و بعله مهمون :/ خدایا آخه این چه کاریه اینا بی خبر میان؟ ولی خب یه حس خوبی می گفت بیشتر نباید توی اتاق بچپم و برم بیرون پیششون،گرچه حضور پسرک های فامیل توی جمع هامون همیشه منو آزار داده. خلاصه رفتم و یه ذره سلام علیک کردیم و نشستم و احسان تا منو دید بر خلاف تمام آدم هایی که بعد از کوتاه موهام منو دیدن و هی گفتن حیف بود زدی چرا کوتاه کردی و فلان، گفت به به چه خوبه کوتاه کردی موهاتو منم گفته بععععله دختر اصلن باید موهاش کوتاه باشه :)) یه ذره با نی نی شون که شبیه نخود بود و البته از زوایایی شبیه پسرم آقا جِقه بازی و وقتی دیدم روی اوپن یه ظرف حاوی غذاست دیگه لوکه دویدم، بازش و دیدم یا خدا با یه غذای گیلکی جدید روبرو شدم! عطر و بوش و یه سری موادش به باقاله قاتوق می زد ولی دیدم نخود سبز داره، اسمشو پرسیدم گفتن "خشکا بیچ" فرق با باقاله قاتوق توی این بود که این یکی با نخود سبز درست میشه و شیوید و تخم مرغ و بر خلاف باقاله قاتوق خورشت آبکی ای نیست. خلاصه همینجورری با دست و پا افتاده بودم روش به خوردن. از صدقه سر های مامز و بابا بزرگه س که این غذاها رو خوردم و بعدشم رغبت به درست شون تو جونم افتاد،خدا ی هیچ چیزی مثل غذاهای گیلکی بهم فاز نمیده. دیگه تا رفتن منم چپیدم توی و گفتم یه حالی به موهام بدم پشتم بلند شده بود و پشت موهامم داشت آزارم می داد و از اون طرف حط ریشمم نا مرتب شده بود دیگه گه گیجه گرفته بودم، کارامو و گفتم مامز با تیغ یه نم پشت گزدنمو صاف و صوف کرد. فعلن پروژه ی آرایشگاه مردونه رفتن باز هم مثل سال های پیش به تعویق افتاد و من باید در حسرتش بمونم. از یه طرف دلم می خواد فقط خود آرایشگاه مرردونه برم از یه طرف هم هیچ گونه اعتمادی به این آقایون آرایشگری که جدیدن زیاد هم شدن و خونه مونه ی ملت هم میان آرایشگری می کنن ندارم. به هر حال همچنان گمونم فقط خودمم میزان کوتاهی موهامو می دونم ولی واقعن یه روز میرم آرایشگاه مردونه میررررررم و پشت گردنمو پشت گوش هامو میدم مثل آدمیزاد با موزر برام خط بندازن قشنگ تر تمیز شه خودم دست می کشم به خودم بگم اووووف چی ساختی! خدایا یه آرایشگاه مردونه رفتن تو کشورهای دیگه چیز پیش پا افتاده ایه ها، این اب شده رو هم به سامان کن! تو که ساییدی مغز ما رو بسکه هر چیز کوچکی واسه مون آرزوئه ... سبزهای براق ام تیره و تار شدن و از آن دلبرکان سیدی ام خبری نیست...