پیدا





رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم

درخواست حذف اطلاعات

صاحب جدیدش بردتش متین آباد و ع شو برام فرستاد... یکی از جاهایی که چندی پیش یکی از دوستام ازش ع گذاشته بودم و واقعن دلم می خواد برم و نشده همین متین آباده، حالا دیریم کچر دست سازمون میره خودمون لنگ در هوای این شهریم همچنان... من از ماشین داشتن و ماشین روندن بیزارم،چون یه سری ترس ها از رانندگی دارم و البته کاملن بی حوصله در امور رسیدگی به ماشین، اب شه ولش می کنم گوشه ی خیابون چون آدم حرص بخوری هم هستم حال ندارم بشینم ببینم چه بلایی سرش میاد،یا حداقل باید خودم برم تعمیر مهمیرشو یاد بگیرم آستین بزنم بالا و گوشه ی جاده تعمیر کنم وگرنه من عمرن با مرد جماعت دهن به دهن بذارم من باب تعمیر ماشینم،سر همین چیزاست فکر می کنم واقعن ماشین داشتن لازمه،اینجوری هروقت دلم بگیره می شینم رانندگی می کنم میرم یه جایی حالشو می برم و بر می گردم اما خب میگم که واقعن از رانندگی خوشم نمیاد. ولی به غایت موتور و دوچرخه رو بهشون عشق می ورزم، شاید واقعن یه روزی باید یه ت ی به خودم بدم و یه موتور خفن یه جوری جور کنم و حداقل خودمو به جاهایی که باب میلمه برسونم،گرچه سفر تنهایی هیچ نمی چسبه و در نهایت ترجیح میدم برده بشم بعد از خواب ناز بیدارم کنن بگن پاشو رسیدیم و من تمام تلاشم توی جاده آهنگ عقب جلو بوده باشه و زیاد صدای و باهاش نعره زدن ... هی خدا از ابر هدایت برسان بارانی!