پیدا





دیروز و امروز یا فردا؟ مسئله اینست!

درخواست حذف اطلاعات

وا! ب حال پای سیستم رفتن نداشتم اما تو ذهنم بود که با گوشی پست بذارم الان یادم افتاد که یادم رفته! پریشب دیر خو دم و آ ین بار که الارممو چک ۴ ساعت و ۴۷ دیقه فقط فرصت خو دن داشتم و این برای یک کوآلا نه تنها زمان کمیه چه بسا درد بزرگیه. خلاصه خو دم و ۹ که گوشی زنگ زد واقعن یکی دوبار هم شل شدم برای خو دن و نرفتن ولی چشمم که به بند و بساطم خورد دیدم نه واقعن بدنم نیاز داره به این رفتن و بیش از اون باید خودمو به خودم ثابت کنم. خلاصه خودمو ت دادمو راهی است شدم. یه زمان خب تنهایی باشگاه می رفتم میومدم ولی بعدش دیگه دل و دماغ تنهایی رفتنو نداشتم. این دو سال هم حتا از اون تنهایی بیرون رفتنامو واسه خودم گشتنام خبری نبود چون دلم می خواست یکی کنارم باشه. حتا چند ماه پیش که برای اولین بار بعد از حدود بیست سال رفتم است به هوای اینکه دختر مامانم میاد باهام رفتن جرئت تنهایی رفتن و حوصله شو نداشتم. دیروز اما خودم پاشدم رفتم و گفتم گور بابای دنیا. بخوام بشینم و دور خودم بچرخم، هیچی به هیچی، آدم ها همه که یه روز پایه تن و یه روز خا... شونم حسابت نمی کنن. خلاصه رفتم و با اینکه هیچی از بچگی که کلاس شنا می رفتم یادم نبود واسه خودم یه کم گشتم و لودگی با اینکه معذب بودم الان با خودشون میگن این شوت بازی ها چیه دختره می کنه که بازم گفتم گور بابای عالم و آدم و یک ساعت و نیم به خودم حال دادم. وسط جکوزی هم خانومه حالا گیر داده از این جینگیله مستون بازی هات معلومه شوهر نکردی! گفتم خودتونم پس قبول دارین آوم با ازدواج بوبخت میشه و از رسیدن به خودش باز می مونه؟! :))) گفت نه من ۵۰ ساله می شناسم از این بدتر به خودش آویزون می کنه! تو دلم گفتم مادا فاکا! تو تعیین کردی من بد هستم که اون خانوم بدتر از من هستش؟ زیاد دم به دمش ندادم چون از کلامش و فضول بودنش بر نیومد یک زن خانه دار فضول بیکار دائم پای تلفنه که سرش تو سوراخای ملته. خیلی اصرار داشت متو زودتر شوهر بده می گفت تا قبل از سی سالگی حتمن ازدواج کن ولی آگاهانه! گفتم قربون شما اونایی که ازدواج و یکی تو سر خودشون می زنن یکی تو سر شریک زندگی شون کافیه. می گفت دختر منم همینه اسم شوهر میارم جلوش همینارو میگه. تو دلم گفتم بدبخت اون که چنین فضولی مادرشه. بابا شاید دخترت اصلن گرایشاتش یه چیز دیگه س شاید تر ه بابا به تو چه هی زور کردی طرفو شوهر کن شوهر کن. خداروشکر از زمان دبیرستان این مقوله رو تو خونه جا انداختم ی بخواد راجع به این نقوله ها در مورد من اظهار نظر کنه چنان دعوا مرافه ای راه نیندازم که دیگه دخ تو زندگی من نکنه و خودشونو جمع هر از چند گاهی هم از دهنشون در میره زود خودشونو جمع می کنن. بابا خودتون از زندگی مشترک می نالین دهن خودتونو با مسئولیت صاف کردین پیشنهادشو به ماها هم میدین؟! من جای آقا بالا سر فقط و فقط یه همراه و یه پایه می خوام که تش هم هیچ مهم نیست، همین که منو توی اوج احساسات و توی اوج غم گاهی و هزار هزار لایه های شخصیتی درک کنه و من اونو درک کنم کافیه. که پایه ی سفر باشه و کلمه ای راجع به اینکه من چی پوشیدم چی نپوشیدم چرا انقدر رنگی رنگی ام و فلان حرف نزنه چون به اندازه ی کافی دارم تو جامعه تحمل آدم بیشعور می کنم بسمه. تا حالا به خودم اجازه ندادم به ی بگم چرا شوهر نمی کنی سر کار نیری حقوقت چقدره فلانه بیساره ملت چرا انقدر فضولن؟! این خانوم را با اون دخترک که عشق حرف زدن از اش رو داره و قطعن عشق ازدواج هم هست باید آشنا می جای خوردن مخ فردی چون من مخ یه نکبت فضول حراف چون خودشونو بخورن ! بعد از است هم که دو تا کاسه آش دوغ زدم بر بدنو دو ساعت خواب دل انگیز...