پیدا





نصفِ شبانه ها

درخواست حذف اطلاعات

تنها همتی که این بود یه لیوان چایی سفید ترتیب بدم برا خودم وگرنه امروز تمام رسم کشیده شد و خواب خواب خواب خواب خوابم. نصف شب دیریم زدنم چی بود با این حال و بال خ ؟ ولی چیز خوف خفنی شده تمامن نئون. خودم تد کفش غوطه ور شدم و دلم نمیاد بدمش بره :(( چقدر دلم می خواست توان نوشتن در مورد امروز رو الان داشتم ولی واقعن خوابم. سر شب اومدم بخوابم انقدر با این دین و مذهب فیک دروغینشون عزاداری فیک و سر صدا خوابم که نبرد هیچ سر درد و ح تهوع هم گرفتم. مومن تو خلوتش دعا می کنه نه با این سر صداهایی که فقط اکوی چسناله های مداحه و هیچ ارزش دیگه ای نداره. دلم نی خواد سر از تن تک تک این افراد خونه ی سر کوچه بزنم که با مذهبشون دارن مغزمونو به اف یو سی کِی میدن. یه دونه از این روانی های سر صدا کن هم توی یه ساختمون دیگه ای که چند سال پیش بودیم بود یا با صدای نوحه تو مخمون بود یا با آهنگ کرمون می کرد! هر دو طرف رو داشت! ولی طرف مغز همسایه هارو نداشت. جای خسرو معترض خالی دهنشونو صاف کنه :))) برم چایی مو بزنم سررسید و اون یکی دفتر رو. بنویسم بخوابم. از ۷ صبح خ بیدار بودن برای یه کوآلا رنج آوره تازه کلی هم راه رفتم و واقعن دیگه جنازه م.