پیدا





ماهیِ خسته ی من نذار که تنها بمونه

درخواست حذف اطلاعات

دو ساعته چنبره زده و زانوهاشو بغل کرده و چشم دوخته به کف رودخونه.باهام حرف نمی زنه و خسته شدم منم بسکه چوب لا چرخ سنگ ها گذاشتم و همسفر شدنشون با جریان آب رو به تعویق انداختم،تا همین الانشم خدا می دونه تو دلای سنگی شون چقدر آه و ناله که پشت سرم ن ،تو جریان تند رودخونه از دوستاشون جا موندنو خدا می دونه دیگه از به هم رسیدنشون خبری هست یا نه. خودش به حرف میاد،تو همین چند ساعت که صداشو نشنیدم یکه می خورم چندبار می پرسم خودتی؟!انقدر حرف نزدیم صدات یادم رفته،انگار از یه کره ی دیگه صدات میاد.چشم غره میره و میگه هیس،جز کدوم دیوونه ای این همه راه رو پیاده تا این رودخونه گز می کنه؟ حالا آروم آروم بیا اینجا این ماهیه رو ببین،چنان زل زده بهم انگار آدم ندیده،میگم خب حتمن ندیده شاید هم به چشمش آشنا اومدی،یا شاید یکی هم قد و قواره ی تو یکی از دوستاشو یا آشناهاشو گرفته و از تو دهنش سیخ و چوب رد کرده و گرفته رو آتیش و جلوی نگاه بهت زده ی اون کارد کرده به شکم نیم متر جلو اومده ش. میگه نه نگاهش کینه و نفرت و ترس نداره حالا جای این همه بلند بلند حرف زدن بیا اینو نگاه کن انگار لب می زنه که یه چیزی بهم حالی کنه.میگم حتمن داره بهت میگه منو از آب در بیار، یه دل سیر تو بغلت نگه ام دار،فلس هامو دونه دونه دست بکش و انقدری بیرون از آب بذار ام تا جون تموم شه .میگه اینکه آرزوی توئه نه این ماهی ننه مُرده. "خب اگه می دونی آرزوم اینه چرا دریغ می کنی بغل ام و نوازش فلس هام و جون و رهایی م رو به تماشا نشستن؟" پا میشم آروم میرم سمتش،میگه نیا نیا سرشو کرده توی آب،مثل اینکه از تو خوشش نیومده بشین سر جات با سنگا بازی کن،حتم دارم از جانب تو احساس خطر کرده."حالا هم که بعد از دو ساعت به حرف اومده داره تیکه بارم می کنه،می شینم سر جام و فکر می کنم کجای دنیا فرصتی پیش میاد تا این بی محلی هاشو جبران کنم و بفهمه چقدر یه وقتایی غیر قابل تحمل و خودخواه میشه،برای اون دقیقه ها که جامون عوض میشه لحظه شماری می کنم. " چند دقیقه بعد میگه ماهیه دوباره اومده بالا،می خواد منو حرص بده اصلن به گمونم داره خیال بافی می کنه با این سرعتی که جریان آب داره مگه اینکه ماهیه خودشو به سنگ ده تنی وصل کرده باشه که آب ت ش نده،تا اونجایی که من خبر دارم اصلن این رودخونه هیچ وقت ماهی به خودش ندیده تا همین جاش هم زیادی سادگی به ج دادم و حرف هاشو باور .سر حال که باشه شوخی می کنه با آدم و یه وقت هایی اینجوری از خج آدم در میاد و بعد از ساعت ها سکوت یه چیزی میگه که خوب دلمو بسوزونه.