پیدا





عروسک جون فدات شم تو هم قلبت ش ته ...

درخواست حذف اطلاعات

یکی میرزا بنویسه یکی میرزا بدوز! اون از دسته ی میرزا بسازها و بدوزها و میرزا خلق کن هاست.هربار که به دیدنش میرم یه عالم دست و پا و سر و کله بدن عروسک دور و برش ریخته یه عروسک رو که جون می بخشه و میذاره رو تاقچه،به دو میره سراغ بعدی.میگه نذر دارم از هر چندتایی که می فروشم چهارتاشم ببخشم به زن پا به ماهی به بچه ای به هر ی که حالش خوب بشه.میگه والا دستم به دهنم می رسید تمامشو مفت می بخشیدم به این و اون.یه وقت هایی شب که میرم سر خاک فک و فامیل، چندتا از این عروسک نوزادهای بقچه پیچ شده رو هم میذارم روی سنگ قبر بچه هایی که دیگه نیستن و می دونم دل مادر پدراشون خونه،چند باری کشیک کشیدم وقتی چشمشون به عروسک ها میفته گل از گلشون میشکفه و غمشون تا چند لحظه ای یادشون میره،همین برا دل خوش خنک شدن من تو این دنیا بسه. دستاشو حنا گرفته و با ولع به ناخن های نارنجی آجری ش نگاه می کنم،میگه خیلی دلت می خواد پاشم برات حنا بذارم انقدر با حسرت نگاه نکنی؟تحفه ای هم نیست هم قد و قواره های تو دیگه پی این چیزها نیستن میگن اینا برای زن های داهاتیه ما دختر شهری ها کلاس داریم.نخودی می خنده و دستشو جلو دندونای موش خورده ش میذاره که مثلن آبرو داری کنه،یه وقت ها با دهن بسته می خنده که دندوناش پیدا نباشه. انقدر لباشو جمع کرده و با آب دهنش سر نخ رو خیس کرده دور لبش عین دامن پیلیسه جمع شده،گمون می کنی همیشه یه تیکه آلویی برگه ی زردآلویی چیزی گذاشته تو دهنش و میمکه.از لحظه هایی که چشم هاشو ریز می کنه تا نخو تو سوزن ه نگم برات که دلم براش پر می کشه. میگم این همه ساله نذر عروسک کردی که خدا بهت بچه بده و هیچ وقت نداد و الانم که دیگه از آسمون بچه نمیاد،نه سن و سال تو و اوس حسن اجازه شو میده نه،گیریم لک لک ها براتون بچه بیارن! یا یکی بچه شو دم در خونه تون ول کنه بره،اوووه کی دیگه حوصله شو داره؟ به چه امیدی هنوز نذرتو ادا می کنی؟ زبونشو گاز می گیره و استغفرالله میگه و انگشتشو می گزه و دو تا می زنه به گردنش میگه نگو دختر جون نگو خدا قهرش می گیره نذر رو گرو کشی کنی.خدا روشو بر می گردونه بگی اگه فلان کنی برات بیسار می کنم،خودش حکمت هر چیزی رو بهتر از می دونه،زیاد پا پی خدا بشی سر آرزوهات یه کاری می کنه پشیمون شی و بگی ای دل غافل چه غلطی ؛منم سپردم دست خودش حتمن حکمت نبوده منو اوس حسن بچه مون شه. به جاش تموم این عروسک ها بچه هامن. تمام اون بچه ها و زن های حامله ای که با یه عروسک لبخند به روم می زنن و دل خوش می شن به این دنیا،همه شون بچه هایی ان که من مادری عروسکاشونو ...