پیدا





امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !

درخواست حذف اطلاعات

ب تا سه و چهار بیدار بودم این انیمیشن "next gen" رو دیدم. به شدت منو یاد "big hero 6" انداخت و تا حد زیادی هم همون مضمون رو داشت. ولی به هر حال اینم در حد بسیار بالایی قوی بود و ازم دلبری کرد. البته دو سه شب پیش نصفشو دیده بودم و ب مابقی ش رو دیدم. حالا زیاد ازش حرف نزنم تا بعدن معرفی شو بنویسم. ب از اون سرماهای کی به اتاقم راه پیدا کرده بود، زیر تلی از ملافه و پتو و ملافه و پتو و ملافه و پتو خودمو مدفون ،جوری سوز از لای پنجره میومد که حتا نمی تونستم دستامو بدم بیرون و کتاب بخونم عین آدمیزاد، بنابراین چند فصلی خونده و نخونده بستم گذاشتم کنارم و خو دم. این رنگ های فانتزی رو بارها شنیده بودم چرتن و با دو بار شستن پاک میشن ولی خب به هر حال کرم تغییرات و تجربه ی این چنین رنگ ها خیلی وقت بود منو گرفته بود. دیگه یه تیکه نارنجی یه جا صورتی یه جای سبز سدری و یه ور کله غازی، بغضم گرفته بود از خودم. حالا یه ور موهام سبز سیدیه پرروردگارا به خودت قسم الان با این تیکه ی سبز سیدی موهام باید با آقای بنفش قرار میذاشتم(پروردگار نگاهی می اندازد و بیلاخی حواله ام می کند) اونورمم قرار بود بنفش مد نظرم بشه که یه کم کمرنگ تر شد و سرمه ای هایی که آبی فیروزه ای در نقاطی، در نواحی دیگر آبی نفتی و اندکی باز کله غازی شدن. الان باز دلم نمیاد برم سرمو بشورم کمرنگ نشن :/ تنها کار مفید امروزمم همین حال دادن به خودمو هی کتاب خوندن و بسته بندی یکی دو تا چیز بود دلم می خواست یه سری حرکات دیگه بزنم که نشد که بشه، سیمم نرسید... منتظرم "عقاید یک دلقک" رو که نمی دونم چرا چنگی به دلم نمی زنه و به نظرم خوب هم میاد حتا ولی جذبم نمی کنه رو تموم کنم و دوباره پس از سال ها "بهار برایم کاموا بیاور" رو بخونم. گذاشتمش جلوی چشمم که به ضرب و زور این یکی، اون یکی رو تموم کنم و برم سر وقتش. (پاکبان محترم توی کوچه ست و من با ت ت جاروش چند ثانیه ای که به دقیقه نمی کشه از تنهایی حال به هم زن ام در میام و بعد دوباره کنج خودم کز می کنم) یکی از امیدهای انگشت شمار این روزها و شب هام ساعت 11 شب شدنه و دیدن این سریاله از شبکه ی پنج... امید کوچک و حتا مس ه و خنده داری شاید باشه، ولی همین دلخوشی رو هم نداشته باشم باید سر بذارم و بمیرم.