پیدا





تو تا ابد مستول گُلتی

درخواست حذف اطلاعات

اونوقت ها با هر کی تو هر سنی بگی دوست بودم.چه زمانی که حسابداری می خوندمو حتا توی رشته های دیگه هم دوست و رفیق داشتم چه دورانی که نقاشی خوندم و با بزرگتر از خودم یا کوچیکتر از خودم مراوده داشتم. یه عالم دوست ی هم داشتم که هر از چندگاهی قرار مدار میذاشتیم همدیگه رو می دیدیم،همینجا هم توی اینستا با چندین و چند دخترک آشنا شدم که قرار عکاسی اون اوایل میذاشتیم می رفتیم،یا دوست هایی که از صدقه سر یافتم. ولی از یه جایی به بعد دیگه واقعن آدم حال دوست های جدید رو هم نداره،حال آشنا شدن با افراد تازه، پای حرف هاشون نشستن و باهاشون حرف زدن رو نداره و دلش می خواد تمام وقتشو واسه همون چندتا دوست که تعدادشون شاید به انگشت های یک دستش هم نذاره صرف کنه. به این فکر می کنم الان این آدم تازه رو دیدن و باهاش نشست و برخاست مست م گفت و شنودهاییه که به شناخت بیشتر همدیگه می انجامه. که من باید علایق و سلایق ام،اخلاقم،اعتقاداتم و هر چیزی رو باهاش شریک بشم و اون هم نیز. بعد فکر می کنم واقعن حال و حسش نیست که ببینم اون دوست تازه از چه رنگ هایی خوشش میاد؟ چه عطری رو می پسنده و چه جاهایی رو دوست داره با هم بریم. حتا یه وقت هایی واقعن دلم نمی خواد جز بره مو گل سرخمو روباه ام که اهلی م کرد و دو سه تا آتشفشانم و حتا بائوباب های ریزه میزه ای که باید خوب حواسم بهشون باشه و به موقع هرس شون کنم،یا خلبان که تنها یه که مو به موی سفرم رو باهاش در میون گذاشتم با ای دیگه خاطره سازی کنم. نمی خوام تو هیچکدوم از سیارک ها بمونم و بخوام بدونم پادشاه،می خواره، فانوسبان جغرافیدان،تاجر و بقیه از چه غذایی بیشتر خوششون میاد،که مثل من عشق فلفل دارن که وقتی خوراکی می برم بیرون با هم بخوریم یه وقت فلفلشو زیاد نریخته باشم که هول و ولا به جونم نیفته این دوست تازه می خواد اضافه بر سازمان ازم سوال کنه و سرک بکشه به هرچیزی م. همین چند وقت پیش می خواستم با یه دوست قدیمی قرار بذارم و خیلی هم ذوق داشتم چون واقعن دلتنگش بودم. یکی دو ساعتی مکالمه داشتیم و همون مکالمه بس بود که من برای دیدنش مردد و چه بسا پشیمون شم چون دیدم واقعن هیچ چیزمون دیگه با هم سنخیت نداره... من دلم نمی خواد وقتی از یکی به عنوان دوست یاد می کنم توضیح بدم دارم ندارم،ازدواج ن ،سر کار میرم یا نمیرم یا توضیح بدم چرا دستامو حنا گذاشتم چون این کار پیر س. همون بهتره سرم گرم سیارک خودم باشه،بیشتر ناز گل سرخمو ب م،بره مو ناز و نوازش کنم و میون گندمزار با روباه ام گرگم به هوا بازی کنم و درد دلمو به خلبان بگم ...